**کوچولوهای بهشتی خونه ی ما **

ثنا و ثمین

اندکی از روزانه های ما !

شکلک مو کندن کجاست  !!!!!!!!

دلم میخواد از دست این فسقلا موهای سرمو بکنم 

بازی میکنن مثلا ولی رسما دارن اسکی میرن رو مخ من 

این حس الانم بود که البته زود هم میگذره 

این روزا خیلی خوشحالم  ، دخترا یاد گرفتن با هم بازی کنن اونم به صورت مسالمت آمیز و خوب دارن یاد میگیرن چجوری با هم کنار بیان ، درسته که یه وقتای گیس و گیس کشی از جانب ثمین و اندک فشار دادنی هم از طرف ثنا هست ولی همینم برای خودشون لذت بخشه ، و خیلی چیزا یاد میگیرن از همین بازی ها و گیس وگیس کشی ها  

ثمینم 3 روزه دیگه وارد 16ماهگیش میشه ، چهارتا دندون پایین داره و همچنان فقظ دو تا بالا 

دایره لغات داره شکل میگیره ، مامان ، بابا ، آبو ، به به ، آبوجی(آبجی) 

تازگی ها هرچی ازش میپرسی تنها جوابی که میشنویم اینه : نعععع ( با همین قاطعیت) خخخخخخخ 

ثمین ، مامان رو دوست داری ؟ نععععع 

بابا رو دوست داری ؟ نعععع 

خلاصه که کلی غش و ضعف میکنیم با هر حرف وحرکت تازه ش  

انقدرم هزار ماشالا هزار ماشالا شیطون وبلا شده که خدا میدونه  

ینی نیم بچه چنان گاهی همه رو میذاره سرکار که بیا وببین 

ثنا خانومم که دیگه نگو ، خانومی شده واقعا گاهی حرفایی میزنه که آدم می مونه این بچه اینا رو از کجا بلده  

چند روز پیش داشتیم سریال میدیدیم ، بعد تموم که شد آهنگ تیتراز پخش میشد ، بعد بابایی شروع کرد به خوندن همراه آهنگ ، بعدم یه جایش رو بلد نبود ودیگه نخوند ، ثنا که کنارش دراز کشیده بود برگشته میگه : خب !! بقیه ش !! بخون دیگه !! ینی رسما من وباباش غش کردیم از خنده   خخخخخخخخخخخ  

خلاصه که روزگاری داریم بس خوش وخرم با وجود این دوتا دختر وکلی مشکلات جورواجور 

 

برای بلاگفا نوشت : کاش  میشد اینجا هم مثل انواع واقسام شبکه های اجتماعی فرتی عکس گذاشت  ، به نظرم یه فکری بکن به حال خودت بلاگفا جان ، آپدیت شو !!

+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی ۱۳۹۴ساعت 20:45  توسط مامانی  | 

بعد از یک سال و اندی

سلام 

وای که چقدر دلم برای وبلاگ و وبلاگ نویسی تنگ شده 

چقدر دلم میخواد بنویسم از این روزهامون  

از این روزهای 4 سالگی ثنا و 1 سالگی ثمین  

وای ثمینم چقدر کم لطفی کردم در موردت مادر و ثبت نکردم تک تک لحظات شیرین نوزادیت رو  

انگار وقتی برای بار دوم مادر میشی روزهات سریع تر و تند تر از قبل میگذره اصلا نفهمیدم کی این روزای قشنگ گذشت و تو یک ساله شدی  و خواهرت چهار ساله

یک سالی که پر بود برامون از خوشی وناخوشی ، غم و شادی که اگه بی انصافی نکنم شادی هامون خیلی بیشتر بود به لطف خدا  

امروز که به لطف مهد رفتن ثنا زودتر از همیشه از خواب بیدار شدم یهو دلم هوای وبلاگ نویسی کرد  

ثنای 4سال و 2ماه و 2 روزه ام رفته مهد و ثمین 1 سال و1 ماه و11 روزه ام خواب بعد از صبحانه س 

چقدر از اینکه خدا بهم دوتا دختر داده کیف میکنم هر روز و هر روز ، فقط خوده خدا میدونه  

ثمینم گوله ی نمکه ، شیرین ، خوش اخلاق ، خنده رو ، آروم و مظلوم گاهی ، ولی تا دلم بخواد شیطووووون  

ینی قشنگــــــــــــــــــــــــ من با تولد ثمین تجربیات جدیدی از مادر بودن کسب کردم که  با ثنا حتی تو خوابمم ندیده بودم 

حالا خیلیا میگن ثنا خیلی نوزاد آرومی بوده (که البته داره تلافی اون روزها رو در میاره الان) و من بد عادتم  

شایدم همینجور باشه واقعا 

ولی در کل با اینکه مادری کردن برای دوتا بچه خیلی سخت تره و صبوری فراووون میخواد ولی یه لذتــــــــــــــــی داره که همه اینا رو برات آسون وشیرین میکنه  

 ثمینم الان تو سن 13 ماهگی همچنان فقط چاردست وپا میره و در طول روز شاید یکی دو قدم برداره که اونم تا میفته زمین میبینه نشسته رفتن هم آسونتره هم زودتر به مقصودش میرسونه 

وای وروجکم از خواب بیدار شد ومثل همیشه لباش پر از خنده ست ، انچنان هم لبخند میزنه که همه 3تا دندون پایینش و یکی ونصفی دندون بالاییش نمایانه 

فعلا بدرود  

خدا کنه بعد از این زودتر بتونم بیام

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۴ساعت 11:6  توسط مامانی  | 

تازه وارد !!

به لطف خدای بزرگم در تاریخ 8 شهریور ،روز شنبه ساعت 17:35 دقیقه ثمین کوچولو به جمع سه نفره خانواده وارد شد و همگی از این بابت بسی شادمان گشتیم

موقع ترخیص از بیمارستان کلی گشتیم تا یه مغازه اسباب بازی پیدا کردیم و یه قطار خوشگل واسه ثنا خانومم خریدیم و به محض ورود به خونه بهش دادیم  گفتیم اینو آبجی واست آورده و همون شد که دیگه مهر آبجی تالاپی افتاد تو دلش و الان حسابی خواهرش را  دوست داره

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۳ساعت 16:59  توسط مامانی  | 

بعد از مدت ها....

سلاااااااااااااااااام

بالاخره ما هم اينترنت دار شديم , اون هم از نوع سرعتي

تو این چند ماه و اندی که نبودیم خیلی اتفاقای زیادی افتاده واسمون که اگه بخوام همشو بگم الان مجالش نیست ، ولی خب از مهمترین اتفاقاتش یکی اومدن به خونه خودمون بود که خرداد ماه بالاخره موفق شدیم بعد از  کلی سختی و مزاحمت واسه خانواده م (آخه از فروردین دیگه خونه بابام بودیم) نقل مکان کنیم به خونه نقلی و خوشگل خودمون

یکی دیگه از بهترین اتفاقات این مدت این بود که خدای بزرگ بازم لطف و رحمتش رو شامل حالمون کرد و قراره تا چند روز دیگه بازم یه گل دختر  بهمون هدیه بده

تولد ثنا که امسال هیچ برنامه ای واسش نداشتیم و یهویی جور شد یه تولد کوچولو و کلی خوش گذشت به همه هم از بهترین خاطرات این مدت هستش

دخترکم وارد 4 مین سال از زندگیش شد ، بهش تبریک میگم و بهترین روزا رو براش آرزو میکنم

 

خلاصه که همین امروز تا نت وصل شد و گفتم فوری بیام اینجا و یه خبری از خودمون بدم که دوستای گلی که سراغمون رو میگرفتن خوشحال کنم

 

 

خیلی خیلی خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی محتاج دعای همه دوستان هستم برای زمینی شدن  ثمین عزیزم با سلامتی کامل

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۳ساعت 16:20  توسط مامانی  | 

آبجی ثنا !!!

اینترنتمون به علت بدهی قطع شده و چون قراره ایشالا واسه عید بریم خونه خودمون دیگه وصلش نمیکنیم، این دلیل غیبت این مدت

واما خبر خوشی که دارم اینه ، لطف خدای بزرگ یه بار دیگه شامل حالمون شد و یکی دیگه از فرشته های بهشتیش رو بهمون هدیه داد و دخترک ما آبجی ثنا شدن

خدایا شکرت ، هزار هزار شکرت

خدایا هوامونو داشته باش ، میدونی که اینروزها چقدر گرفتاریم تنها امیدمون فقط و فقط خودتی

دوستان به یاد همتون هستم و ایشالا نتم که وصل بشه (احتمالا بعد عید دیگه) میام وجبران این همه محبتی که بهم داشتین رو میکنم

واسمون دعا کنین



برچسب‌ها: خوش خبری
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 11:51  توسط مامانی  | 

مطالب قدیمی‌تر