** ثــــنــــــــــا **

کوچولوی بهشتی

** ثــــنــــــــــا **

مامانی
** ثــــنــــــــــا ** کوچولوی بهشتی

بعد از مدت ها....

سلاااااااااااااااااام

بالاخره ما هم اينترنت دار شديم , اون هم از نوع سرعتي

تو این چند ماه و اندی که نبودیم خیلی اتفاقای زیادی افتاده واسمون که اگه بخوام همشو بگم الان مجالش نیست ، ولی خب از مهمترین اتفاقاتش یکی اومدن به خونه خودمون بود که خرداد ماه بالاخره موفق شدیم بعد از  کلی سختی و مزاحمت واسه خانواده م (آخه از فروردین دیگه خونه بابام بودیم) نقل مکان کنیم به خونه نقلی و خوشگل خودمون

یکی دیگه از بهترین اتفاقات این مدت این بود که خدای بزرگ بازم لطف و رحمتش رو شامل حالمون کرد و قراره تا چند روز دیگه بازم یه گل دختر  بهمون هدیه بده

تولد ثنا که امسال هیچ برنامه ای واسش نداشتیم و یهویی جور شد یه تولد کوچولو و کلی خوش گذشت به همه هم از بهترین خاطرات این مدت هستش

دخترکم وارد 4 مین سال از زندگیش شد ، بهش تبریک میگم و بهترین روزا رو براش آرزو میکنم

 

خلاصه که همین امروز تا نت وصل شد و گفتم فوری بیام اینجا و یه خبری از خودمون بدم که دوستای گلی که سراغمون رو میگرفتن خوشحال کنم

 

 

خیلی خیلی خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی محتاج دعای همه دوستان هستم برای زمینی شدن  ثمین عزیزم با سلامتی کامل

 

 

 



تاريخ : چهارشنبه پنجم شهریور 1393 | 16:20 | نویسنده : مامانی |

آبجی ثنا !!!

اینترنتمون به علت بدهی قطع شده و چون قراره ایشالا واسه عید بریم خونه خودمون دیگه وصلش نمیکنیم، این دلیل غیبت این مدت

واما خبر خوشی که دارم اینه ، لطف خدای بزرگ یه بار دیگه شامل حالمون شد و یکی دیگه از فرشته های بهشتیش رو بهمون هدیه داد و دخترک ما آبجی ثنا شدن

خدایا شکرت ، هزار هزار شکرت

خدایا هوامونو داشته باش ، میدونی که اینروزها چقدر گرفتاریم تنها امیدمون فقط و فقط خودتی

دوستان به یاد همتون هستم و ایشالا نتم که وصل بشه (احتمالا بعد عید دیگه) میام وجبران این همه محبتی که بهم داشتین رو میکنم

واسمون دعا کنین



برچسب‌ها: خوش خبری

تاريخ : سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392 | 11:51 | نویسنده : مامانی |

روزانه

سلام سلام  دوستان ، خوبین همگی ؟ماچ

 

جونم واستون بگه از بس این سرعت نت من ذغالی هستش دل و دماغ نمیمونه واسم که بخوام بیام اینجا رو سر وسامونی بدمافسوس

 

ولی دلم نمیاد از دخترم ننویسم  که هر روز کارای جدیدتر و حرفای تازه تر داره واسمون

 

جدیدا یاد گرفته میخواد یه حرفی رو تایید کنه میگه : آهان درسته ، من میدونماز خود راضی

 

تا میبینه من وهمسری پیش هم نشستیم و اندکی صمیمانه شدیم فوری غیرتی میشه ومیاد باباشو بغل میکنه ومیگه :ولش کن ، شوهله منه منتظر (دختر ندیده بودم بشه هووی مامانش که حالا دیدم )

 

به عروسکش میگه : تسیدی ؟ نترس ، من اینجام (ترسیدی ؟ نترس ، من اینجام ) اينقدم با احساس بغل ميكنه و نوازش میکنه اين عروسكو كه نگوقلب

 

يه مغازه هست كه مامانم هميشه ازش كاموا ميخره بعد اين خانومه خيلي ثنا رو دوست داره يه بار كه رفتيم مغازه ش بهش بادكنك داده ، از اون روز هر سري ميريم مغازه ش تا وارد ميشيم ميگه : خاله بادكنك بدهنیشخند

 

دخترکم امید روزهای سرد زمستون منی عاشقتــــــــــــــــــم حتی اون موقع هایی که از سر خستگی وبی حوصلگی سرت داد میزنم

 





 

خدایا این روزها از خلقت ناامید شدم وامیدم فقط به خوده خودته میدونم که ناامیدم نمیکنی



تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1392 | 14:49 | نویسنده : مامانی |

یک سال دیگر

باز هم 9/9 شد و من یک سال بزرگتر شدم

خدایا شکرت که به همراه مردی مهربون وعاشق و دخترکی سالم وشاداب به سومین دهه از زندگیم وارد شدم ، هزاران بار شکرت


تولدم مبارک



تاريخ : شنبه نهم آذر 1392 | 3:3 | نویسنده : مامانی |

دخترکم

چقدر دور شدم از این خونه مجازیم

همه ی وقتم به شب نشینی با دوستان و وب گردی میگذره

خیلی وقته از دخترکم ننوشتم و از این بابت ناراحتم از دست خودم


دخترک شیرینم که روز به روز بزرگتر میشه و من هر روز دلتنگ روزهای گذشته ش میشمافسوس

دخترکی که این روزها حسابی سرما خورده و از داروهای گیاهی بگیر تا شیمیایی هیچکدوم حالشو کامل خوب نمیکنهگریه

دخترکی که این روزها حسابی نطقش باز شده وبلبل زبونی میکنه واسموننیشخند


دخترکی که این روزها تا کار اشتباهی میکنه ومورد توبیخ قرار میگیره بعد چند دقیقه با یه لبخند کاملا حرفه ای و با یه لحن بسیاااااار شیرین و لوس گونه ای بهم میگه : مامانی مذلت میخوام ، باشه ؟!!


دخترکی که این روزها از شدت جیغ زدنش کم شده و به لجبازی های که اقتضای دوسالگیشه اضافه شدهکلافه


دخترکی که این روزها تا اونجایی که بتونه تو انجام کارها کمک مامانش میکنه ، از پهن کردن وجمع کردن سفره بگیر تا مرتب کردن اتاقش و اسباب بازی هاشماچاز خود راضی


دخترکی که این روزها از بیرون که میایم لباساشو خودش درمیاره و وقتی بهش میگم ببر بذار تو اتاقت ، به حرفم گوش میکنه قلب


دخترکی که این روزها هرکس از فامیل وآشنا میبینتش اولین سوالی که از من میپرسن اینه که چرا این بچه اینقدر لاغر شدهگریه 


دخترکی که این روزها یه دقیقه لشکره مامانشه و دیگه کل روز میره لشکره باباشمنتظر


دخترکی که این روزها اکثره شعرای کتاباشو حفظه و با کمک مامان میخونه قلب

 

دخترکی که این روزها تا باباش بخواد با شوخی مامانی رو اذیت کنه ، فوری میاد دست بابایی رو میگیره و میگه : عه مامانیا اذت نکونهورا


دخترکی که این روزها با وجود اینکه عاشقشم حس میکنم اونجوری که باید بهش رسیدگی نمیکنم و از این بابت گاهی دچار عذاب وجدان میشم شدیییییددل شکسته


و خلاصه اینکه ، دخترکی که  این روزها عادت کرده بعد از لی لی حوضکش حتما چایی نبات بخوره

به این صورتزبان




تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392 | 16:43 | نویسنده : مامانی |
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.